سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

146

زبور آل داود ( فارسى )

الأمام مولينا زين العابدين سيد الساجدين ( ع ) . و صورت صحيحهء نسب همين است و در نسخهء مطبوع تاريخ طبرستان مختصر غلط و سقوط واسطه هست و همچنين در مجالس المؤمنين قاضى كه از تاريخ طبرستان نقل نموده : صفحه « ه » مقدمه تاريخ طبرستان و رويان و مازندران تأليف سيد ظهير الدين مرعشى به تصحيح عباس شايان ، تهران ، بهمن ماه 1333 ه ش . در خصوص سيد قوام الدين مرعشى معروف به مير بزرگ - و به لهجهء مازندرانى گته مير - رجوع شود به تواريخ عمومى مثل روضة الصفا و حبيب السير و تاريخ خانى و التدوين اعتماد السلطنه و مجالس المؤمنين و تذكرهء شاه طهماسب و اعيان الشيعه و كتب انساب آل ابى طالب . ص 13 ، س 9 پس از آنكه بين افراسياب و سادات مرعشى كار به رقابت و جدال كشيد ، افراسياب بر آن شد كه بيش از اين بدانان زمان ندهد و به شمشير دو رويه كار ايشان را يك رويه كند . از اين روى با تمامى فرزندان خود به جز اسكندر كه طفلى خردسال بود و پدرش او را در خانه گذاشت بر سر درويشان مريد سادات حمله برد . به نوشتهء سيد ظهير الدين سيصد تن از « درويشان موافق معتقد حاضر بودند » . در آن ناحيه زنى پنبه كاشته و براى حفظ مزرعهء پنبه ، دور آن را پرچينى نهاده بود . درويشان در پس اين پرچين موضع گرفتند و آب بر حوالى پرچين بستند . افراسياب بر درويشان يورش برد . ولى سواران وى در گل بماندند و درويشان آغاز تيراندازى كردند و اول تير بر سينهء افراسياب آمد و نگونسار شد خسروانى درخت . سه تن از فرزندانش نيز كشته شدند . سپاه وى روى به گريز نهادند و درويشان در پى ايشان تاختند و بسيارى از آنان را بر خاك انداختند . اين آغاز دولت سادات مرعشى بود . چون آن زن كه پنبه كاشته بود به نام فرزند خود جلالك ، معروف به جلالك مار ( مادر جلالك ) بود ، آن جنگ و آن روز به نام محاربهء جلالك مار پرچين ( جنگ پرچين مادر جلالك ) شهرت يافت .